فستیوال 18 روزه ی هیجان

امروز آسمان هم حال و هوای دیگری دارد. نمیدانم شاید ابرها هم مثل من و دوستان سر تیم محبوبشان در ال کلاسیکو دعوایشان شده. روی زمین هم همه چیز به این مسابقه ختم میشود. امروز این مسابقه ی فوتبال تیتر یک بسیاری از خبرگزاری های دنیاستو بسیاری از شبکه های بزرگ تلویزیونی ثانیه شمار معکوس تا این بازی را روی آنتن قرار داده اند. امروز دیگر کمتر کسی به تعداد کشته های بحرین و لیبی فکر میکند و به مشکلات خاص مردم زاپن. امرزو همه چشم دوخته اند به برنابئو . به راستی این چه معجونیست که در آستانه ی 90 سالگی همان طعم اولیه را دارد ؟

17 فوریه ی 1922 . قسمت اول سریال مسابقاتی که فراترند از یک مسابقه. اگر فکر میکنید ال داربی تنها یک مسابقه ی فوتبال است سخت در اشتباهید ! این تنها یک بازی نیست که اگر بود یک میلیارد نفر را روی کره ی خاکی میخکوب صفحه ی تلویزیون نمیکرد و اگر بود فیگو مورد آن پذیرایی وحشتناک قرار نمگیرفت . سوپر کلاسیکو یک جنگ تمام عیار است. جنگ کاستیا و کاتالونیا.  شاید آن زمان که فرانکو کمر به نابودی تمام مذاهب و زبانهای اسپانیا به جز زبان کاستیا بسته بود تا فرهنگ منطقه اش را به تمام سرزمین آندلس بسط دهد نمیدانست درفش مخالفت با او توسط یک تیم فوتبال برافراشته میشود. اما وقتی فهمید دیگر از هیچ کوششی برای تباه کردن آن تیم دست نکشید. از آن برد تاریخی با چاشنی توپ و تانک و تهدید تا ماجرای دی استفانو و کمک به تاسیس باشگاه اسپانیول جهت مقابله با بارسا. اما نه او نه هیچکس بعد از او نتوانست مانعی باشد برای پسرانی که فرهنگ کاتالانیسم را نه با زور بلکه با عشق به سرتاسر دنیا صادر میکنند...

همه آرام روی صندلی نشسته اند و گوشهایشان را تیز کرده اند گویا همه منتظرند یک اتفاق این سکوت را بشکند. ناگهان همه برمی خیزند و همگام با بلندگوهای نیوکمپ با قلبشان سرود جاودانه ی جوزپ ماریا اسپیناس را میخوانند. کانت دل بارسا... و جوری میخوانند انگار اولین بارشان است. . این از آن قصه هایست که هیچگاه تکراری نمیشود. هر چند مدتهاست روی این سکوها پرچم اسپانیا آتش نمیگیرد اما جمله ی کاتالونیا اسپانیا نیست  و رقص پرچم زرد و نارنجی کاتالونیا را میتوان  در گوشه و کنارش دید . تیمی که خوان گامپر و دوستانش تاسیس کردند کم دردسرترین و قانونی ترین راه برای مقابله با فرانکو و اهدافش بود. تیمی که از پاپ ژان پل دوم و ساپاترو هوادار دارد تا کودکان گرسنه ی آفریقایی و این عشق دیگر  که فقیر و  غنی نمیشناسد .  فلسفه ی اصلی این تیم یعنی بازیکن سازی مرهون تلاش های یوهان کرویف بزرگ است که بعضی ها (!) سبب شدند از تیم محبوبش فاصله بگیرد. حالا بسیاری از مردم دنیا از طریق فوتبال با کاتالونیا و فرهنگش آشنا شده اند. حالا حتی توریست های سرتاسر دنیا کاتالونیا را با تیم فوتبالش میشناسند و منتظرند قهرمانی های این تیم را ببینند نه پایان ساخت بنای ناتمام انتونیو گائودی ! 

مادرید- شهر شب زنده دارهای اسپانیا. شهری که تیم اول فوتبالش از ابتدا با سلطنت و پادشاهی عجین شده و حتی نامش را از شاه الفونسو سیزدهم گرفته. نمیدانم شاید آن روز که تعدادی دانشجو صبح های دوشنبه در زمین های حومه ی مادرید تیم فوتبال تشکیل داده بودند نمیدانستند میاثشان یک روز ثروتمند ترین تیم فوتبال جهان خواهد شد !      فلسفه ی تیم اول شهر مادرید  از زمان حرفه ای شدن تا به امروز همیشه جذب ستاره بوده. از مانوئل سانچز و میشل پاردخا تا روبرتو کالوس و زیدان و میاتوویچ و کریس رونالدو و مسوت اوزیل.  اما چند سالی مشود ستاره های گرانقیمت برنابئو نتوانستند ستاره ای به پیراهن تیمشان بیفزایند . احتمالا مردم مادرید دوباره در پی تدارک پلاکارد معروفشان هستند تا در سرتاسر شهر نصب کنند و برای حریف خط و نشان بکشند. آنها خوب میدانند تیمشان لیگ را تقریبا از دست داده اما لیگ قهرمانان حکایت دیگریست و ستاره های امروز برنابئو خوب میدانند برای جاودانه شدن نیاز به فتح لیگ قهرمانان دارند . 

انتظارها به سر میرسند عقربه ها میدوند تا هر چه سریع تر به لحظه ی موعود برسیم. و داور بازی "ناقوس عشق" را به صدا دربیاورد . نمیدانیم عاقبت جنگ ستارگان چیست و نمیدانیم کدام لشکر امشب شراب حیات بخش پیروزی را مینوشد و کدام یک امشب را در حقارتگاه شکست به صبح میرساند اما میدانیم هر اتفاقی افتاد فرصت جبران زیاد هست. پس منتظر میمانیم ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 بعد از تحریر 1 : بازی خوبی نبود ! وقتی با این آب و تاب به استقبال ال داربی رفتم انتظار داشتم با یک سوپرکلاسیکوی تمام عیار رو به رو بشم . اما شخصا دوست دارم نظر هوادران مادرید رو در مورد بازی با 5 مدافع و 7 هافبک دفاعی بدونم. چون اینها در طی سالیان اخیر همشه ادعای بازی زیبا داشتن ! اما نکته ی مهم تر این بازی این بود که بعد از شایعه پراکنی و حمله ی مسلحانه این بار لیزر هم روی صورت لیو کار میکرد اما نتونست جلوشو بگیره . داوید ویا هم وقتی گل نزن میشه دیگه حتی گل خالی رو هم نمیزنه ! ما لیگ رو فتح کردیم اما ناراحتیمون از این نتیجه رو نمیشه پنهان کنیم . تبریک ویژه به تمام رئالی ها...

پایان جدایی مردم ایران از فیلم خوب

ممنونم آقای فرهادی ...

موفقیت های درباره ی الی مهم نیست. خرس طلایی گرفتن جدایی نادر از سیمین از برلیناله هم مهم نیست . مهم خود اوست . به چهره اش نگاه کنید. موفقیت از سرو کولش بالا میرود ! او موفقیت ها را جذب میکند . دوست دارم روزی مثل او باشم . (جملات پگاه آهنگرانی در مورد اصغر فرهادی)

اصلا دوست ندارم پیش از دیدن یک فیلم هیچ نقدی چه مثبت و چه منفی دربارش بخوانم و یا بشنوم. اما در طول جشنواره دوستانی که جدایی نادر از سیمین را دیدند به شدت لب به ستایشش گشودند هر چند این فیلم در جشنواره ی خودمان بهترین نشد اما چند روز بعد در قصر برلیناله به عنوان بهرتین فیلم معرفی شد. نمیدانم  آن شب که فرهادی خرس به دست از پلکان فرودگاه پایین می آمد و تبریک ها را میشنید یادش رفته بود به خاطر بیان فقط یک جمله چه برخوردی  توسط همین افراد با وی شد   ؟ و فیلمش حتی به مرز تعطیلی رسید ؟ یادش رفته بود همین جناب شمقدری فرموده بودند این فیلم به خوبی درباره ی الی نیست ؟  اتفاق مهم تر اما برای کسانیست که جشنواره ی برلین و جوایزش را سیاسی میدانستند. خرید امتیاز اکران فیلم در ایتالیا . آیا هنوز کسی اعتقاد دارد این فیلم فیلم خوبی نیست ؟

جلوی سینما چندان شلوغ نبود. انتظار جمعیت بیشتری را داشتم. اما وقتی وارد فضای سینما میرزا کوچک رشت شدم با صحنه ای باورنکردنی روبرو شدم . فضا انقدر پر از آدم بود که جایی برای نفس کشیدن نمیگذاشت. ممنونم آقای فرهادی ! که باعث شدید بعد از مدتها دوباره با این جمعیت در سالن روبرو شوم  و یادم بیاید که سینمای بی تماشاگر سینمای مرده است. سالن کاملا پر بود حتی صندلی های نزدیک  پرده هم کاملا پر از آدم بود آن هم در روز یکشنبه.

فیلم شروع شد. چقدر صحنه ی اول را دوست داشتم . جایی که دوربین به جای قاضی نشسته و در واقع تماشاگر باید بین نادر و سیمین قضاوت کند. سکانسی که پیرمرد دست سیمین را گرفته بود  و سکانس پمپ بنزین و تربیت تحمیلی پدر کاملا درست و به جا بود.  وقتی با سکانس پیرمرد دست بسته و در حال مرگ مواجه میشوید میشود چند حدس برای دلیلش  زد که هیچکدام هم درست نباشد ! و چقدر تکان دهنده بود وقتی ترمه که مدام مچ پدرش را میگرفت و دروغهایش را آشکار میکرد خودش به مسلط ترین شکل ممکن دروغ گفت . واقعا جا خوردم . و نکته ی قابل توجه که خودم بار اول متوجهش نشدم این بود که پول ها را اول فیلم سیمین از کشو برداشته بود تا به کارگر بدهد.  باز هم ممنون آقای فرهادی . به خاطر ساخت این فیلم خوب که اصلا مخاطبش را دست کم نمیگیرد. و به خاطر طرح موضوعی که همیشه از دغدغه های خودم هم بود. این که نمیشود آدم ها را در لحظه قضاوت کرد. و در نهایت پایان فیلم برتری کاملش را به چهارشنبه سوری و الی ثابت میکند. ترمه کدام را انتخاب میکند ؟ یک پایان حدسی که مثلا شاتر آیلند را میتوان به عنوان نمونه ی خوب خارجیش مثال زد. بعد از پایان فیلم در همان سالن حدس ها شروع میشود . حدس من انتخاب سیمین توسط ترمه است. وقتی یک ساعت و نیم از فیلم گذشته مادر به ترمه میگوید " تو هنوز نمیخوای بیای" ؟ ( روی کلمه ی هنوز دقت کنید. ) یا وقتی سیمین به نادر میگوید  " ترمه تو رو انتخاب کرده که ما از هم جدا نشیم " . و سرانجام وقتی فیلم تمام شد همه ایستادند و دست زدند . آخرین بار این اتفاق برای من هنگام تماشای طلا و مس افتاده بود

شاید در کنار فیلمنامه ی خوب بازی ها هم از نقاط قوت این فیلم است. پیمان معادی حالا با گریمی جدید کمی مسن تر نشان میدهد تا انهایی که میگفتند او در فیلم الی با مریلا زارعی سنخیت ندارد این بار ایرادی را به معادی و حاتمی وارد نکنند.. لیلا حاتمی . بازیگر زن ایرانی محبوب من که اینجا با همیشه متفاوت است. نه لیلای آرام و معصوم همیشگی را میبینیم و نه لیلای پر شور با انرژی فیلم بی پولی. شهاب حسینی هم متفاوت است. نه آن شهاب بسیار مثبت معمول و نه آن شهاب خوشتیپ منفی مثل فیلم های غیرمنتظره یاسوپر استار . ساره بیات هم در این فیلم بازی بسیار خوبی ارائه داد.البته عکس های ساره در قصر برلیناله همه را شوکه کرد ! و همه مانده بودند که این خان با پوتین های 2 متری (!) و چهره ی هالیوودی همان زن نجیب چادری شکسته است ؟!  در مورد توان بازیگری سارینا فرهادی قضاوت زود است اما از پس این نقش خوب بر آمده . نکته ی مهم تر در مورد بازی ها این است که کارگردان حتی از نقش های کم رنگ هم خوب بازی گرفته. نگاه های دختر کوچک ساره بیات و یا رفتار پیرمرد همه درست و در جهت قصه است     

حالا اصغر فرهادی تنها کارگردان در تمام دنیاست که تمام فیلمهایش را دوست دارم. حتی  هیچکاک. فینچر  آنتونیونی  برتولوچی  کریس نولان  و پتر ویر هم فیلمهایی ساخته اند که دوست ندارم.  اما دلم نمیخواهد فرهادی مثل استاد بیضایی شود و در دانشگاههای ینگه دنیا درس بدهد و ما بابت نبودنش حسرت بخوریم. مگر سینمای ما چند "سگ کشی" دارد ؟  دوست دارم فرهادی "کیارستمی" نشود و فیلمهایش با هزار دردسر به ما نرسد . مگر این سینما چند "طعم گیلاس " دارد ؟  دوست دارم فرهادی امیر نادری نشود.  جدایی پس از سالها میتواند دوباره ما را به رقابت در اسکار برگرداند اما شنیده ها میگویند فیلم جدید فرهادی قرار است در آلمان کلید بخورد. خبری که نه از صحتش اطلاع دارم نه از جزئیاتش . اما امیدوارم فرهادی هرکجا که هست مردمش و دغدغه هایشان را فراموش نکند .. دوست دارم فرهادی فرهادی بماند. مگر سینمای ما چند جدایی نادر از سیمین دارد ؟

 

از بهارش پیداست ...

 پیش از هر چیز سال جهاد اقتصادی رو به همه تبریک میگم ! دهخدا میگه : در دیاری که عقل معزول است  هر چه خواهی بگو که مقبول است . بنده از همین تریبون هر گونه ارتباط بین این شعر و عنوان امسال رو تکذیب میکنم !

1-همه چیز فوق العاده بود. روز 13 به در جایی بودم که معتقدم به لحاظ زیبایی در تمام ایران کم نظیره . طبیعتی که انقدر باورنکردنی بود که تمام روزهای نه چندان خوب عید 90 رو یادم رفت و مشکلاتی که بر ای بعضی از اطرافیانم ایجاد شد و من رو هم تحت تاثیر قرار داد. تهران معمولا در ایام نوروز همون آرمانشهری میشه که همه در تمام طول سال دنبالش میگردن. اما برعکس عید برای شهرستان های پر رفت و آمد مثلا رشت پر از دردسره. ایام عید از جلوی در خونت بیرون میای میبینی همونجا چادر زدن ! تمام پارک ها به علت تعدد چادر درست زیر تابلوی چادر ممنوع و ریختن زباله های زیاد در حال تخریبن. کافی شاپ ها هم تعطیل میکنن و اسکان نوروزی میزنن ! هر5 دقیقه یکبار باید ادرس بدی و زیر حجم سنگین ترافیک و هیاهو سکوت تبدیل به یک آرزوی دست نیافتنی میشه....

2-همیشه  تماشای بزنگاه سقوط یک آدم تلخ و دردناکه. حالا شاید بگین کامران نجف زاده که آدم نیست. بله حق با شماست ! اما همیشه اینجوری نبوده . نمیدونم تو شغل خبرنگاری مثل خیلی از شغلها سوگند هست یا نه . اما باور کنید خیلی کار کثیفیه که کارناوال های شادی کریسمس رو به انفحار علیه دولت سارکوزی نسبت بدی. خیلی کثیفه که در تمام طول حضورت در یک کشور اخبار جهت دار مخابره کنی و با افتخار و با سری بالا و پر از ادعا در حالی که اخراج شدی به کشورت برگردی ! یادمون نرفته گزارش خیابان های آرام نجف زاده رو در اوج شلوغی های تهران . بگذریم ! بعضی ها ارزشش رو ندارن... راستی دقت کردین کشور ما اخراج یک خبرنگار رو نقض آزادی بیان تلقی کرده ؟ همون کشوری که خبرنگار بی بی سی رو اخراج کرده !

3- به لحاظ فوتیالی عید خوبی رو پشت سر گذاشتم. اول دنی آلوز 4 سال تمدید کرد با بازسا که خیالمون راحت بشه . بعد کارلوس کرش هم با ایران 3 ساله بست. و شاید اتفاق مهم تر شکست رکورد 9 سال خوش شانسی مورینیو بود اونهم به دست کسی که خودش توسط مورینیوی اوباش تحقیر شده بود. آقای مورینیو  دشمن کوچک ! دوران فرانکو و حماقت هاش خیلی وقته تموم شده . اسپانیا انگلیس نیست که بشه با جنگ روانی برنده شد...  اما پرسپولیس داربی رو باخت. که البته نتیجش چندان برای من مهم نبود . اما زمانی رو یادمه که شب ها از حساسیت داربی خواب نداشتیم  اون موقع یه سرود از تلویزیون پخش میشد که یه قسمتش این بود : گاهی وقتها توی میدون اونی که باخته برندست... که فکر میکنم به شدت به اوضاع پرسپولیس به این داربی شبیهه .   سرت رو بالا بگیر پرسپولیس ! من کنارتم هنوز !

 4- اما سینما. رشت 4 سالن سینما داره که متاسفانه 2 تاش به اخراجی ها اختصاص یافته. همون فیلمی که به دروغ پرمخاطب ترین فیلم تاریخ سینما لقب گرفته و دقت کنین این فیلم پرفروش ترین هست اما پرمخاطب ترین نه (  اگه قیمت بلیت فیلم کانی مانگا یا مثلا افعی رو به قیمت روز حساب کنیم از اخراجی های 2 بیشتر فروخته) .همون فیلمی که یک روز رسالت رو بند آورد و کلی آدم رو از کار و زندگی انداخت  هخمون فیلمی که اصلا به جشنواره نرسید اما جز فیلمهای برگزیده ی هفت قرار گرفت! فیلم زنها شگفت انگیزند مهداد فرید رو هم دیدم و دوست دارم به جناب فرید توصیه کنم به همون مطبوعات برگرده ! کلوز آپ های متعدد این فیلم رو مقایسه کنید با فیلمهای رامبد جوان که همیشه از کلوز آپ دوری میکنه. این فیلم یک کمدی مبتذله پر از فلش بک های بی ربط و نا به جا . که اسمش هم با خودش سنخیتی نداره . فیلم جدید میلانی رو هم ندیدم اما ندید میدونم چی میخواد به خورد ما بده !  اما فیلم جدایی نادر از سیمین رو هم 2 بار دیدم و روز پنجشنبه باز هم میبینمش ! دست خودم نیست . در سینمای ایران یک فیلم خوب که خیلی هم نادره من رو به شدت  جوگیر میکنه !  البته هر بار فیلم رو با یک گروه متفاوت دیدم و همه هم تحسینش کردن . این فیلم انقدر خوبه که به زودی یک پست جدا دربارش خواهم نوشت. و اما یک خبر بد سینمایی در اولین روزهای نوروز...

5- بانو الیزابت تیلور مرد. دروغ شاخداری که جهان رو تکان داد.و همه غافل شدند از اینکه برای کلوپاترای زیبای من نیستی معنا نداره.  بخواب ملکه الیزابت. بخواب زیبای خفته. بخواب که افسون ابدی چشمهات تا دنیا دنیاست از ذهن دوستداران سینمای کلاسیک پاک نمیشه. بعد تو پرده های نقره ای هم باید سیاه بپوشند . چقدر فقیره سینمایی که تو رو از دست داده...    

شب سرد بی ستاره

داربی تهران مثل خود این شهر رو به نابودیست...

آن روزها دیگر برنمیگردند .نبرد موج مردمی شاهین مقابل تاج که از اسمش میشد فهمید کدام طرفیست. مسابقه ی ۲۲ ستاره ی سرشناس ملی پوش که گاهی جمعیت گوشه و کنار امجدیه را به ماراکانا میرساند . و جدال عاشقانه ی بازیکنان عاشق که تا پای جان میدویدند تا لبخند به لب هوادار بنشیند. داربی بزرگ تهران در ورزشگاهی پر از عطر امید و آرزو... حالا اما از ورزشگاه آزادی بوی تعفن و شکست می آید. ورزشگاهی که ۲ سال پیش در چنین روزی به دست اعراب فتح شد. حالا مدتهاست شعار "نه قرمز نه آبی" از گوشه گوشه ی این سرزمین به گوش میرسد. سکوهای آزادی دارند از بی لباسی یخ میزنند . از پرسگولیس و استقلال فقط ۲ رنگ باقی مانده. رنگهایی که دیگر به درد این فوتبال پژمرده نمیخورند...  

قرمز یا آبی ؟ سوالی که این روزها خیلی ها در جوابش میگویند "هیچکدام". و در سایر موارد دلیل جوابش صرفا علاقه به یک رنگ است نه یک مانیفست فکری یا اجتماعی و یا حتی سیاسی. این روزها بعد از داربی نه صندلی شکسته میشود نه شیشه ی اتوبوس. خودمان را گول نزنیم این اتفاقات ربطی به فرهنگ سازی ندارد بلکه به سرد شدن مردم برمیگردد. داربی کاملا خالی از ستاره شده . ستاره ترجیح میدهند به تیمهایی بروند  که تعداد هوادارانش ۲ رقمیست اما دستمزدش ۱۰ رقمی ! داربی دیگر یاغی هم ندارد. نه خبری از محرمی هست نه هاشمی نسب و برومند و نیکبخت. داربی این روزها جنگ بچه های بی ام و سوار است که در تمام طول بازی مواظب مدل مویشان هستند...  

 حالا در آستانه ی داربی ۷۰ هستیم اولین داربی دهه ی ۹۰. در حالی که سرمربیان ۲ این فصل کارهای بزرگی ترتیب داده اند. علی دایی با پرسپولیس یک سوم بازیهایش را باخته و ظرفیت هواداران سرخ را آنقدر بالا برده که دیگر اگر از تیم دسته سومی ۴ گل هم بخورند اعتراضی ندارند !  او البته چند مدل فیلم اکشن با شیث رضایی  فدراسیون فوتبال و کمیته ی انضباطی و خبرنگارها و لیدرها برای تماشاگران نمایش داده که خستگی باخت ها از تنشان بیرون برود !  از سوی دیگر مظلومی هم با تمیش کاری کرده که اگر هوادارن آبی یک بازی زیبا از تیمشان ببینند ابتدا باید از بیدار بودنشان مطمئن شوند و سپس خوشحال !  اما استقلال نتایج به مراتب بهتری از پرسپولیس گرفته و بنا بر سنت داربی شانس کمتری برای برد دارد ! به نظر میرسد هر نتیجه ای اتفاق بیفتد یکی از ۲ مربی چمدانش را خواهد بست..

 جنگ بر سر آرمانها. چه چیز غیر از این میتواند مردم یک منطقه را به جان هم بیندازد ؟ جنگ کاتولیک و پروتستان های گلاسکو . نبرد جدایی طلبان کاتالونیا با مادریدی های حاکم و جدال همیشگی قرمز و آبی میلان بر سر فلسفه ی تشکیل باشگاه اینتر از میلان و مبارزه با فاشیسم و... از همین نوع جنگ است. اتفاقی که شاید پیش از انقلاب و در قالب ۲ تیم شاهین و تاج در ایران هم رخ میداد. اما حالا طرفداران ۲ تیم حتی مطمئن نیستند نتیجه ی این مسابقه در مستطیل سبز رقم بخورد. هوادارانی که مدتهاست ندیده اند یکی از این ۲ تیم  تنها ۲ گل از تیم دیگر پیش بیفتد چه برسد به رسیدن به نتایج غیر متعارف داربی های تمام دنیا . تماشاگرانی که برای دیدن داربی شب ها در چادر میخوابند و نه به ایستگاه متروی ورزشگاه امارات لندن دسترسی دارند نه رستوران های ۵ ستاره ی برنابئو و هر چند این همه سختی تحمل میکنند اما ته دلشان دیگر باری داربی بیخواب نمیشوند و استرس برایشان معنی ندارد.  داربی حالا انقدر بی نمک شده که حتی نمیشود با سبزی پلوی روزهای عید صرفش کرد !  با این همه به خاطر نگاه نگران کودکانی که هنوز به ماهیت این داربی امیدوارند امیدواریم یک بازی خوب ببینیم...