پست مدرن ؟
اول -
دو موش خسته و یک نامه ی مچاله شده
هزار خاطره از تو ، همه تفاله شده
و شاعری که نبودت کپک زده به دلش
تمام زندگی اش کیسه ی زباله شده !
دوم -
دو میز خسته پر از نامه های تا نشده
لبم که ساعتها از لبت جدا نشده !
و عکس چشم تو در شیشه ی درِ خانه
که بعد آمدنت هیچوقت وا نشده !
دو :
به عشقبازی چشم و لباس قرمزِ تو
به عشق ورزیدن هات ، به «بی تو هرگزِ» تو
به راه آبی چشمان آسمانیِ تو
به لحظه های فراوان مهربانیِ تو
به بی خبر شدنم از جهان در آغوشت
به جای دندانهایم به روی هر گوشت !
به سی دقیقه نبودت و مرگ صد بارم !
به صادقانه ترین شکلِ « دوستت دارم»
به شعر خواندنِ در انتهای بی تابی
به خلوت من و تو در «اتاقِ بی خوابی »
به حس در به دری در جهان ابرویت
به غرق گشتنِ در موجهای گیسویت
به کعبه ای که تو هستی و زائرش هستم
به مقصدی که تویی و مسافرش هستم
به ذوب دستانم در تنور دستانت
به آن حقیقتِ تویِ نگاه عریانت
به اشک جاری قلبم از اینهمه شادی
به حبس در چشمانت و حس آزادی !
به آن قرار نخستین و آن غروبی که...
به عطر بودن تو ، این هوای خوبی که ...
به داغی تن تو در شب زمستانی
به جان خاطره هامان ، بگو که می مانی
پ ن : یادمه یه زمانی از وقت اضافه ی آزمونهای قلم چی برای ترانه گفتن استفاده می کردم! طبیعتا اکثرشون ضعیف بودن و حالا فقط یکی دو تاشون رو دوست دارم. مدت زیادیه که شعر پست مدرن رو با علاقه ی زیادی دنبال میکنم و لذت می برم اما جسارت پست مدرن گفتن رو نداشتم تا اینکه چند روز پیش خیلی ناگهانی شعر اول به ذهنم رسید و بلافاصله نوشتمش. دومی هم بلافاصله بعد از اون نوشته شد. این دو تا هم طبیعتا مثل اون ترانه ها حتی متوسط نیستن و قرار هم نیست باشن. صرفا تجربه کردنه که شاید ادامه پیدا کنه و شاید هم نه...
بی ربط - گیجم. امتحانات از راه رسیده و هر چی بیشتر به کتابها نگاه میکنم بیشتر می فهمم که چقدر از من و دنیام دورن. متاسفانه اینها با برنامه ریزی افتضاح دانشگاه هم همراه شده و کار رو سخت تر کرده. فعلا همه ی سوژه های نوشتن از گرفتاری های بچه های کنکوری تا بچه های افسرده ی اطرافم و کودکان غرق خون سوریه میمونه برای هفته های بعد. امیدوارم زود از پسشون بربیام !